شيخ ذبيح الله محلاتى

253

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

سلام آوردن جبرئيل از جانب حق تعالى براى خديجه از اين پيش ياد كرديم كه جبرئيل به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عرض كرد هرگاه از سدرة المنتهى مىآيم بسوى شما خطاب مىرسد كه سلام ما را بخديجه برسان و چون رسول خدا دعوت خود را آشكار نمود بعد از آنكه سه سال مردم را در پنهانى دعوت مىنمود كفار قريش در خصمى او يكدل و يك‌جهت شدند و ابو طالب و حمزة و امير المؤمنين عليهم السلام و خديجه در نصرت پيغمبر از پاى ننشستند يك روز در ايام حج چنان افتاد كه آن حضرت بكوه صفا رفت و بآواز بلند ندا كرد ايها الناس من رسول پروردگارم مردم از اطراف بر او نظر مىكردند و تعجب مىنمودند پس آن حضرت از كوه صفا سرازير شد و بكوه مروه برآمد و سه نوبت بدين‌گونه ندا در داد و سفهاى قريش در خشم شدند و هركس سنگى برداشت و بدويد و ابو جهل سنگى بر آن حضرت پرانيد چنان كه بر پيشانى مباركش آمده بشكست و خون بدويد رسول خدا از آنجا بكوه ابو قيس برفت و در موضعى كه امروز او را متكى گويند تكيه كرد و مشركين در فحص حال آن حضرت بودند اما از آن سوي كسى بنزد امير المؤمنين عليه السّلام آمد و گفت محمد كشته شد حضرت امير بگريست و بنزد خديجه آمد و فرمود كه مىگويند مشركان پيغمبر را سنگ‌باران كردند خديجه صدا بگريه بلند كرد پس آب و طعامى برداشتند و بطلب رسول خدا بيرون شتافتند و على در شعاب جبال شد و همى فرياد كرد كه يا رسول اللّه در كجا گرسنه ماندى و مرا با خود نبردى و خديجه به طرف وادى همىرفت و بانك برداشت كه پيغمبر برگزيده را به من بنمائيد در اين هنگام جبرئيل بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرود شد آن حضرت بگريست و فرمود ببين اى برادر جبرئيل كه قوم من با من چه كردند سخن مرا بكذب نسبت دادند و پيشانى مرا شكسته‌اند جبرئيل آن حضرت را بگرفت و بر فراز كوهش بداشت و فرشى ياقوتين از بهشت بياورد و در زير پاى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بگسترانيد چنان كه از شعاع آن بساط كوهستان مكه روشن شد و عرض كرد يا رسول اللّه اگر كرامت خود را نزد خداوند